حسام ایپکچی

حسام ایپکچی

یادداشت‌ها و درنگ‌ها


تشکیل مساله صبر

یک: طرح موقعیت

انسانی را به‌ناروا به زندان افکنده‌اند و ما او را به صبر توصیه می‌کنیم. اینجا صبر چه معنایی دارد؟ پذیرفتنِ واقعیتِ حبس، بی‌آنکه آن را عادلانه بداند؟ پایداری در برابر جفایی که بر او رفته و ادامه‌دادنِ کوشش برای اثبات بی‌گناهی خویش؟ یا پذیرفتنِ همان جفا و تسلیم در برابر موقعیت؟ اگر توصیه ما به صبر، او را از به‌کاربستنِ حق اعتراضش بازدارد و مسئولیت ستمگر را از نظر دور بدارد، آیا خودِ این توصیه در خدمتِ تداوم ظلم قرار نگرفته است؟ آیا هر آنچه صبر می‌نامیم فضیلت است، یا ممکن است برخی از رفتارها و توصیه‌هایی که زیر این نام قرار می‌گیرند، حتی رذیلت باشند؟

به عیادت بیماری رفته‌ایم که از درد به ستوه آمده است و به او می‌گوییم صبر کند. منظورمان چیست؟ تحملِ درد بدون رسیدگی، یا شکیبایی در طولِ مسیری که برای رسیدگی و درمان در پیش گرفته است؟ از او می‌خواهیم زمانِ لازم را تاب بیاورد، یا با گفتنِ «صبر کن» پرسش و شکایتش را کنار می‌زنیم؟ آیا صبر را برای آسایش او تجویز می‌کنیم یا برای شانه‌خالی‌کردنِ خودمان از مواجهه با مسئله‌ای دردناک؟ در اینجا نیز باید روشن شود که چه چیزی زمان می‌خواهد، چه کاری باید انجام شود و چه کسی مسئولِ انجام‌دادنِ آن است.

کارگری شغل خود را از دست داده است. او و خانواده‌اش در تنگنای معیشت قرار گرفته‌اند. روزها را در جست‌وجوی کاری مناسب و درخور به شب می‌رساند و از بی‌نتیجه‌ماندنِ کوشش خود خسته شده است. او را نیز به صبر توصیه می‌کنیم. آیا منظورمان ادامه‌دادنِ همان مسیری است که در این روزها پیموده است؟ تا چه زمانی و با چه چشم‌اندازی؟ در اینجا صبر چیست؟ ادامه‌دادنِ جست‌وجو، تعلیق آن یا تغییر شیوه جست‌وجو؟ اگر روشِ جست‌وجو نیازمند تغییر باشد، آیا تکرارِ بی‌تغییرِ آن را باید صبر نامید؟ در این صورت، صبر با اصرار بر ادامه‌دادنِ همان روش چه تفاوتی دارد؟

برای فهم و ارزیابیِ توصیه به صبر، شنیدنِ واژه کافی نیست؛ باید به موقعیتی نظر کنیم که این توصیه در آن بیان می‌شود. زبان در میدانِ تجربه معنا می‌شود. در مثال‌های بالا با سه موقعیت روبه‌رو بودیم و یک توصیه ثابت: «صبر کن!» اما این ثباتِ لفظی، به‌تنهایی روشن نمی‌کند که در هر موقعیت چه چیزی از مخاطب خواسته می‌شود.

در مثال نخست، مسئله این است که صبر چگونه از تسلیم در برابر جفا متمایز می‌شود؛ در مثال دوم، چگونه با رسیدگی همراه می‌ماند؛ و در مثال سوم، چه زمانی ادامه‌دادن جای خود را به تغییر روش می‌دهد. آیا با معانیِ متفاوتی از صبر روبه‌رو هستیم، یا معنایی مشترک در کار است که مقتضیاتِ عمل به آن در هر موقعیت تغییر می‌کند؟

دو: صبر؛ مسئله است و نه پاسخ

حال به همان توصیه‌ای بازگردیم که در هر سه موقعیت تکرار شد: «صبر کن!» آنگاه که دیگری را به صبر توصیه می‌کنیم، آیا راه‌حلی پیش روی او گذاشته‌ایم یا چیزی را از او خواسته‌ایم که خود نیازمند توضیح است؟ بیماری که به نزد پزشک آمده، اگر با فرمانِ «خوب شو» روبه‌رو شود، آیا راضی و خشنود مطب را ترک خواهد کرد؟ «خوب شو» فرمانی برای رسیدن به نتیجه است، اما آنچه بیمار نیاز دارد، تجویزی است که راهِ رسیدگی و درمان را روشن کند.

مقصود این نیست که توصیه به صبر هرگز نمی‌تواند بخشی از پاسخ باشد. ممکن است موقعیت را شناخته باشیم، اقدامِ لازم را انجام داده باشیم و بدانیم که اکنون باید زمانی معین منتظر بمانیم. اما توصیه کلی به صبر، به‌خودی‌خود پاسخِ مسئله نیست. تا روشن نشود چه چیزی را، برای چه منظوری و همراه با چه اقدامی باید تاب آورد و در چه شرایطی باید این توصیه را بازنگری کرد، «صبر کن» بیش از آنکه راه را نشان دهد، پرسش‌هایی تازه پیش روی ما می‌گذارد.

پاسخ این پرسش‌ها را از کجا باید یافت؟ نمی‌توان مسئله صبر را بی‌توجه به موقعیت حل کرد. صبر در پیکر و پیرامونِ خود معنا می‌یابد؛ یعنی در نسبت با توان و نیازِ کسی که صبر می‌کند، موضوعی که با آن مواجه است، و روابط و شرایطی که این مواجهه را پدید آورده‌اند.

ازاین‌رو، فهمِ صبر فقط به شناختِ حالتِ درونیِ فرد محدود نمی‌شود. باید دید چرا در این موقعیت قرار گرفته است، چه امکان‌هایی دارد، چه کسانی در پدیدآمدن یا تغییر آن نقش دارند و هزینه انتظار بر دوشِ چه کسی می‌افتد. توصیه‌کننده نیز بیرون از این پرسش‌ها نیست. اگر از دیگری صبر می‌خواهیم، باید بتوانیم توضیح دهیم که در این فاصله چه مسئولیتی بر عهده ماست.

آنچه در یک موقعیت شکیباییِ سنجیده است، ممکن است در موقعیتی دیگر به تعویقِ رسیدگی یا تکرارِ بی‌حاصل بینجامد. بااین‌حال، وابستگیِ صبر به موقعیت به این معنا نیست که هیچ ساختار مشترکی ندارد. اگر زندانی، بیمار و کارگر را همگی با مسئله صبر روبه‌رو می‌دانیم، باید بتوانیم نشان دهیم چه نسبتی میان تجربه‌های متفاوتِ آنان برقرار است.

برای این کار، لازم است دو پرسش را از یکدیگر جدا کنیم:

۱. چه شرایطی مسئله صبر را پدید می‌آورند؟

۲. چه چیزی پاسخِ ما به این مسئله را صبورانه می‌کند؟

در این نوشته به پرسش نخست می‌پردازیم. آرامش، امید، پایداری یا سنجش ممکن است در بررسیِ پاسخ مطرح شوند؛ اما نباید آن‌ها را از پیش، شرطِ پیدایشِ مسئله بدانیم. کسی که آرام یا امیدوار نیست نیز ممکن است با مسئله صبر روبه‌رو باشد. نخست باید دریابیم چه موقعیتی ما را با مسئله صبر روبه‌رو می‌کند و سپس در چگونگیِ صبرکردن بیندیشیم.

سه: عناصر تشکیل مسئله صبر

مسئله صبر در نسبتِ میان خواستِ ما، امتدادِ مواجهه در زمان و حدودِ اختیارمان شکل می‌گیرد. همیشه موقعیتی را که صبر می‌طلبد انتخاب نمی‌کنیم؛ اما حتی وقتی ورود به یک مسیر انتخابِ ماست، نمی‌توانیم تمامِ زمان و دشواریِ آن را نیز به اختیار خود درآوریم.

کسی ممکن است آگاهانه یادگیریِ مهارتی را آغاز کند، اما نتواند فاصله میان آغازکردن و تواناشدن را به‌صرفِ خواستن از میان ببرد. پس انتخابِ مسیر، با دچارشدن به مسئله صبر ناسازگار نیست. گاهی موقعیت بر ما تحمیل می‌شود و گاهی در مسیری انتخاب‌شده، با محدودیتی روبه‌رو می‌شویم که تابعِ خواستِ فوریِ ما نیست.

برای آغازِ بحث، سه مؤلفه را می‌توان از یکدیگر متمایز کرد:

اول: وضعیتی وجود دارد که مطلوبِ من نیست

این نامطلوبیت می‌تواند دو صورت داشته باشد: یا چیزی را می‌خواهم که محقق نشده است، یا چیزی محقق شده است که آن را نمی‌خواهم. نشدنِ خواستنی و شدنِ نخواستنی را وضعیتِ نامطلوب می‌نامیم. نامطلوب‌بودن در اینجا ناظر به همین نسبت است؛ به اینکه چیزی در وضعیتِ کنونی با خواستِ من سازگار نیست. این خواسته ممکن است رهایی از رنج، بازیافتنِ یک حق یا رسیدن به مقصودی باشد.

اما میانِ «هنوز نشده است» و «هرگز نخواهد شد» تفاوتی اساسی وجود دارد. زندانی ممکن است در انتظار پایانِ دوره محکومیت یا اثبات بی‌گناهی باشد؛ در اینجا با امری روبه‌رو هستیم که هنوز رخ نداده است. بازگشتِ کسی که جان‌باخته، از همین سنخ نیست. ناممکن‌بودنِ بازگشت را نمی‌توان صرفاً انتظارِ طولانی‌تر دانست؛ گذشتِ زمان، به‌خودی‌خود ناممکن را ممکن نمی‌کند.

در چنین موقعیتی، اگر از مسئله صبر سخن می‌گوییم، باید موضوعِ آن را روشن کنیم: با فقدانی روبه‌رو هستیم که در زمان ادامه دارد، نه با بازگشتی که فقط دیر شده است. دگرگونیِ ممکن می‌تواند در نسبتِ ما با فقدان رخ دهد، بی‌آنکه خودِ فقدان از میان برود. پس برای فهمِ مسئله صبر باید بپرسیم چه چیزی را می‌خواهیم و چه چیزی در این موقعیت امکانِ دگرگونی دارد.

دوم: مواجهه با این وضعیت در زمان امتداد می‌یابد

خواستن ممکن است در یک لحظه رخ دهد، اما دگرگونیِ وضعیت لزوماً در همان لحظه رخ نمی‌دهد. درمان، رسیدگی به یک دادخواهی یا آموختنِ مهارت، فرایندهایی‌اند که در زمان پیش می‌روند. در موردِ فقدان نیز، آنچه در زمان ادامه می‌یابد، مواجهه ما با واقعیتی است که با خواستمان سازگار نیست.

ازاین‌رو، فاصله میانِ آنچه هست و آنچه می‌خواهیم، برای ما وجهی زمانی پیدا می‌کند. آنچه باید تاب بیاوریم، فقط نامطلوبیتِ وضعیت نیست؛ ادامه‌داشتنِ آن نیز هست. گاهی زمان را چون مقاومتی در برابر اراده خویش تجربه می‌کنیم: می‌خواهیم رنج همین حالا پایان یابد، حق همین حالا بازگردد یا توانایی همین حالا حاصل شود، اما خواستنِ ما و رخ‌دادنِ آنچه می‌خواهیم، هم‌زمان نمی‌شوند. «اصطکاک» در اینجا نامی برای این تجربه است که زمانِ خواستن و زمانِ دگرگونی بر یکدیگر منطبق نیستند.

سوم: اراده من به‌تنهایی برای تعیین نتیجه کافی نیست

اینکه اراده از آنِ من است، به این معنا نیست که تحققِ خواسته نیز یکسره در اختیار من باشد. می‌توانم بخواهم و تصمیم بگیرم، اما تحققِ نتیجه به عوامل و فرایندهایی وابسته است که با تصمیمِ من تعیین نمی‌شوند. کافی‌نبودنِ اراده نیز به معنای بی‌اثربودنِ آن نیست؛ کوششِ من ممکن است لازم باشد، بی‌آنکه به‌تنهایی نتیجه را تضمین کند.

سخن از فاصله و اصطکاک، ما را به «دیگری» نیز می‌رساند: به آنچه جز خواستِ من در این وضعیت دخیل است. «دیگری» در اینجا فقط یک انسان دیگر نیست. بدن، شرایط طبیعی، روابط اجتماعی و فرایندهایی مانند یادگیری نیز می‌توانند تابعِ فرمانِ فوریِ من نباشند. گاهی کاری باید به دستِ کسی دیگر انجام شود، گاهی مانعی باید کنار برود و گاهی فرایندی باید طی شود که با خواستنِ من کوتاه نمی‌شود.

درونی‌بودنِ مانع نیز آن را لزوماً به تردید تبدیل نمی‌کند. ممکن است بدانم چه می‌خواهم، اما تغییرِ عادتی دیرپا یا ادامه‌دادنِ تمرین برایم دشوار باشد. تردید درباره اینکه چه می‌خواهم، با محدودیت در تحققِ آنچه می‌خواهم یکی نیست. ازاین‌رو، نمی‌توان مسئله صبر را صرفاً به مواجهه با موانعِ بیرونی محدود کرد.

این سه مؤلفه را می‌توان سه وجهِ به‌هم‌پیوسته از زمینه پیدایشِ مسئله صبر دانست: نسبتِ وضعیت با خواستِ ما، امتدادِ مواجهه در زمان و حدودِ اثرگذاریِ اراده. وجهِ زمانی و حدودِ اختیار به یکدیگر مربوط‌اند، اما توجه ما را به دو جنبه متفاوت می‌برند: یکی به ادامه‌داشتنِ مواجهه و دیگری به آنچه تعیینِ نتیجه را از اختیارِ کاملِ ما بیرون می‌برد.

صبر می‌تواند برای همه ما واژه‌ای در لغت‌نامه باشد که بارها شنیده‌ایم یا به زبان آورده‌ایم. در این صورت‌بندی، هنگامی به «مسئله» بدل می‌شود که با وضعیتی ناسازگار با خواستِ خود روبه‌رو باشیم، مواجهه با آن در زمان ادامه یابد و اراده ما به‌تنهایی برای تعیینِ نتیجه کافی نباشد. اینکه چه پاسخی به این مسئله صبورانه است و در چه شرایطی می‌توان آن را فضیلت دانست، پرسشِ بعدیِ ماست.

نوشته‌های پیشین