تشکیل مساله صبر
This piece has not been translated yet — it is shown in Persian. Read in Persian
۱- طرح پرسش آغازین
انسانی را بهناروا به زندان افکندهاند و ما او را به صبر توصیه میکنیم. اینجا صبر چه معنایی دارد؟ تحملِ زمانی که پایانش در اختیار او نیست؟ حفظِ خویش در برابر جفایی که بر او میرود؟ یا پذیرفتنِ همان جفا؟ اگر توصیه ما به صبر، حق اعتراض او را خاموش کند و مسئولیت ستمگر را از نظر دور بدارد، آیا خودِ این توصیه در خدمتِ تداوم ظلم نیست؟ و ما که بیرون از زندان ایستادهایم، جز توصیهکردن، چه سهمی را در کاستن از رنج او بر عهده میگیریم؟
بیماری از درد به ستوه آمده است و به او میگوییم صبر کند. منظورمان چیست؟ تحملِ درد بدون رسیدگی؟ یا شکیبایی در طولِ مسیری که برای رسیدگی و درمان در پیش گرفته است؟ از او میخواهیم زمانِ لازم را تاب بیاورد، یا با گفتنِ «صبر کن» پرسش و شکایتش را کنار میزنیم؟ در اینجا نیز باید روشن شود که چهچیزی زمان میخواهد و چه کسی مسئولِ کاری است که باید انجام شود.
کارگری شغل خود را از دست داده است. روزها را در جستوجوی کاری مناسب و درخور به شب میرساند و از بینتیجهماندنِ کوشش خود خسته شده است. او را نیز به صبر توصیه میکنیم. آیا منظورمان ادامهدادنِ همان کارهاست؟ تا چه زمانی و با چه نشانهای؟ اگر روشِ جستوجو نیازمند تغییر باشد، آیا تکرارِ بیتغییرِ آن را باید صبر نامید؟ در این صورت، چه تفاوتی میان صبر و اصرار باقی میماند؟ در هر سه موقعیت، یک عبارت بر زبان میآوریم: «صبر کن!» اما آیا در هرسه، یک چیز میگوییم؟
۲- صبر؛ مسأله است و نه پاسخ
در بند پیشین سه موقعیت متمایز گفته شد و هریک از شما نیز میتوانید دهها مصداق دیگر اضافه کنید؛ در هریک از این موقعیتها صبر میتواند دعوت به راهی متفاوت باشد و اینگونه است که صبر بهصورت «مسأله» در برابر ما گذاشته میشود و نه حل مسأله. وقتی که خودمان یا دیگری را دعوت به صبر میکنیم، در واقع به او «پاسخ» ندادهایم بلکه او را با سؤال روبهرو کردهایم.
اما پاسخ این سؤال را از کجا باید یافت؟ نکته اینجاست که نمیشود مسأله صبر را بیتوجه به موقعیت و وضعیت حل کرد. اگر کسی بگوید درد دارد، درمانگر تا وقتی که نداند چه دردی و چرا، نمیتواند بهطور کلی برای «درد»، درمان تجویز کند. صبر در پیکر و پیرامونِ خود معنا مییابد. این واژه در ظاهر ثابت است اما برای زندانی، بیمار و کارگر معنای یکسانی ندارد. آنچه در یک موقعیتْ شکیباییِ سنجیده است، ممکن است در موقعیتی دیگر به تعویقِ رسیدگی یا تکرارِ بیحاصل بینجامد.
۳- عناصر تشکیل مسأله صبر
صبر مسألهای است که از ابتدا در برابر ما حاضر نیست و پس از اجتماع عناصر، تشکیل میشود. چنین نیست که ما به انتخاب خود «مسأله صبر» را برگزینیم بلکه ما به مسأله صبر دچار میشویم. تشکیل مسأله صبر مشروط است به اینکه سه عنصر در کنار یکدیگر قرار بگیرند:
اول: وضعیتی ناخوشایند دارم که میخواهم طور دیگری باشد؛
دوم: دگرگونی در این وضعیت آنی نیست و نیازمند صرف زمان است؛
سوم: ارادۀ منفردِ من برای رسیدن به «آنچه میخواهم» کافی نیست؛
دچار بودن به مسأله صبر یعنی هرگاه این سه عنصر کنار یکدیگر قرار بگیرند، صبر به مسأله بدل شده، چه ما این مسأله را به رسمیت بشناسیم و چه انکار کنیم اثری در تشکیل مسأأه نخواهد داشت. آیا عناصر دیگری را میتوانیم بر این سه اضافه کنیم؟
Comments
No comments yet — be the first.